بسم الله الرّحمن الرّحیم
« نگاهی اجمالی به علوم تجربی در قرآن » :
سپاس و ستایش مر خدای را رواست که قدرت بی مانندش همه جا بر عیان است و صنعت هنرمندش جا به جا در عیون است و خلقتش نشئتی از حکمت اوست و حکمتش درجتی از رحمت اوست و این همه که در ساخت و افراخت نه زحمت اوست و خلق در خلق و خُلق، خلقان پوش درگاه اویند و از محبّت این شاه بمویند و همه ذوات مر این راه بپویند و همه کائنات همین ماه بجویند که آتش مهر اوی چندان که از زمان و زمین گذشته است ، همچنان به دل و جان یکان یکان است و سرد نگشته است و نقش مُهر وی چنان بر آن و این گذاشته است ، که گویی هم از نخست همه را بدین مهر و مُهر درنگاشته است-
حال بر ما چه رسد اندریافت سخن اوستادی چون اوی که چون دهان و زبان به سخن بگشود ، دهان و زبان همه سخنوران ببست به بیان و برهانی مشهود –
مع الوصف به آیاتی چند از این کتاب دانش و پند بپردازیم و در آن نیز به ایجاز و اجمال بسازیم – و شواهدی چند درنماییم از علم تجربی در این تعلیم ربّی- هر چند که او چه گفت و ما چه شنفتیم ! و او چه نگاشت و ما چه انگاشتیم !
بر ما ببخشایاد ان شاء الله و ایدون باد !
1386 آذر
پرفسور آرتور ج . آربری که آخرین و دقیق ترین مترجم قرآن به زبان انگلیسی است، راز ترجمه و تقلید ناپذیری قرآن را دریافته ، برترجمه اش عنوان « تعبیر قرآن » نهاده است. کتاب مذکور از شاهکارهای ادبی زبان انگلیسی است و در زمرة آثار کلاسیک انتشارات اکسفورد انگلستان واقع افتاده است.
آربری گوید :
قرآن نخست بار بسال 1142م بزبان لاتین ترجمه گردید و نخستین ترجمة انگلیسی آن بسال 1657 صورت پذیرفت.
معتبرترین ترجمه های انگلیسی قرآن از آن « سیل » ( بسال1734)، « رادول » ( بسال 1880)، « پالمر» ( بسال 1880)و « پیکتال » (بسال 1930) است- در تمام این برگردانها ، به استثنای کار « رادول» ، ترتیب معمولی سوره ها حفظ شده است.
در این کوششی که من برای بهبود کار اسلافم انجام داده ام ، و برای پدید آوردن چیزی که شاید بعنوان یک انعکاس ولو بسیار ضعیف ، از متن بحد اعلی بلیغ قرآن پذیرفته گردد، زحمت ها کشیدم تا اوزان ( ریتم های ) بس متنوّع و تو در تویش را که صرف نظر از خود موضوع ، ادعاهای غیرقابل انکار قرآن را مبنی بر اینکه برتر از بزرگترین شاهکارهای ادبی نوع بشر است ، تأیید می نماید ، فراگیرم.
این سیمای بسیار مشخّص – و بقول پیکتال ، در ترجمه قرآنش « آن سمفونی غیرقابل تقلید که اصواتش به تنهایی انسان را به گریه و جذبه می کشاند » ، تقریباً بالکل مورد غفلت مترجمان سلف واقع افتاده است- بنابراین شگفت آور نیست که آنچه را که پدید آورده اند براستی در برابر اصل بس شکوهمندش ، سست و بیروح یابیم- زیرا قرآن نه نثر است و نه نظم – بل تافته ای است بی همتا از هردو.»
اشاره ای بود اجمالی از یکی از زبردست ترین مترجمان قرآن به زبان انگلیسی- و مبیّن این حقیقت بیّن که هر که را دانشی و بینشی بوده است ، با خضوع و خشوع ارج و ارزش دانش و بینش را نیز درک نموده است.
و خواه شرقی خواه غربی، آنگاه بدین ارج نهادن ، پردازنده و آموزندة آن را نیز در ستوده است.
تفسیری چند از جزء سی ام قرآن کریم :
( بخشی از سورة مبارکة النباء )
بسم الله الرّحمن الرّحیم :
الم نجعل الارض مهادا (6)
والجبال اوتادا (7)
و خلقناکم ازواجا ( 8)
و جعلنا نومکم سباتا ( 9)
و جعلنا اللیل لباسا( 10)
و جعلنا النهار معاشا( 11)
و بنینا فوقکم سبعاً شدادا ( 12)
و جعلنا سراجاً وهاجا (13)
و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا( 14)
لنخرج به حبا و نباتا (15)
و جنات الفافا (16).
آیا ما زمین را مهد آسایش قرار ندادیم (6)
و کوهها را میخهایی ( نگهبان آن) نگردانیدیم ؟( 7)
شما را جفت آفریدیم ( 8)
و خوابتان را مایة آسایش و آرامش قراردادیم (9)
و شب را پوششی قراردادیم ( 10)
و روز را هنگام معیشت قراردادیم ( 11)
و بر فرازتان هفت آسمان محکم برافراختیم (12)،
و چراغی روشن و پرتو افشان بر افروختیم (13)
و از فشارنده ها آبی متواتر فرو فرستادیم ( 14)
بدان (آب )، دانه و گیاه برویانیدیم ( 15)
و باغهای پردرخت و انبوه (16).
علوم تجربی در آیات فوق :
زمین گهوارة پرورش است :
1- پرورش جسمی و نفسانی همه انواع زندگان-
و در این میان تنها پرورش نوع آدمی است که بلاوقفه و از گهواره تا گور ادامه دارد.
2- گهواره – و پرورشگاه نخستین- منزل و مقصد و هدف نهایی پرورش یابنده نیست – بل راهی است برای ورود به مراحل و منازلی عالی تر و کامل تر – بنابراین زمین ، که گهوارة نخستین آدمی است ، منزلی است موقّتی برای نیل به حقیقتی والاتر که در پیش است.
مع الوصف در همین سرای گذرای ، همه سان تمهیدات و مقدّمات لازمة رشد فرد لحاظ گردیده است و ساختار جسمانی و روانی انسان آنسان پرداخته گردیده است ، که به خوبی قادر به استفاده از ساختار مادّی ارض و ساختارهای تحت آن در جهت نیل به قصد و مقصد نهایی خویش و عبور از این مرحلة گذار است.
نظمی شگفت که در همة اجزاء و ارکان سماوی و زمینی این ساختار کل( سیارة زمین )، مندرج است ، چنان بی خلل است که از پس این همه قرن حیات انسان بر آن ، هیچگاه زمین در برابر نیازهای رو به تزاید انسانی ناتوان نمانده است – هرچند که انسان هماره سهمگین ترین ضربات را بر بخش بزرگی از طبیعت ارگانیک و روند طبیعی فعل و انفعالات ذوات و مندرجات آن وارد ساخته است- نظیر مشکل لایة اوزون و قس علیهذا.
پس قیاس زمین( جهان) به پرورشگاه ، و نیز گهواره وجود مادر ( بطن زن و ساختار پیچیده ای که محملی شگفت از برای پرورش بدوی فرد است )، قیاسی سخت زیبا و رساست و هر یک از این ساختارها ، همزمان در درون خویش ساختارهای کوچک تر و ظریف تری با همان مشخّصات کلی و مرتبط با هدف نهایی خلقت انسان مکنون دارند.
والجبال اوتادا :
نقش کوهها در استواری و حیات کلی زمین و ذوات حاضر بر آن ، بر خردمندی پوشیده نیست-
تکوین کوهها با تکوین و هدف و فرجام نهایی زمین و زمینی سخت در یک راستاست- از جهت مادّی و در میزان علوم تجربی ، حیات زمین با حیات کوهها پیوندی تنگاتنگ دارد و پیدایی کوهها ، نقشی عظیم در بقای زمین و حیات های زینده بر آن دارد – علاوه بر آن که کوهها ( و مواد و موارد مرتبط با آن ) کمابیش در همة تمدّنها و پیشرفتها ی انسانی در طول زمان، نقشی حیاتی ایفا نموده است ، نیل زمین به تعادل حقیقی نیز
منوط به وجود کوههاست- و این امری است که امروزه در نظریه های علمی نیز از آن سخن می رود – و یکی از نظریه های علمی رایج در این باره ، نظریة تعادلی یا نظریة ایزوستازی است.
بواقع این آیه با آیة پیشین از جهت توالی تشبیه و قیاس و نظم منطقی بیان و معنی نیز مرتبط است – زیرا اگر زمین ، مهد است ، هر مهدی پایه هایی نیز دارد که در چرخش های رفت و برگشتی اش ( حرکات تناوبی )- که در عین حال بواسطة دائمی و متواتر بودن ، حرکاتی متوالی نیز می باشد ، از فرو افتادن و یا تشتّت آن مانع می شود –
نگاهی بر تاریخ زمین شناسی جهان و ادوار گونه گون شکل گیری کوهها و طبقات زمین ، به خوبی ما را به نقش اساسی کوهها در دوام و قوام زمین و حیات های حاضر بر آن – و بل حتی ذوات بی جان آن – واقف تواند ساخت.
نظریة« وگنر »، - نظریه ای جامع دربارة زمین تحت عنوان« زمین ساخت ورقه ای» ، گواه روشنی بر مرتبط بودن همة اجزای حاضر در این دستگاه ظاهراً منزوی – ولیکن در اصل نامنفرد در کیهان .
این نظریه می گوید سنگ کرة زمین ، یک تکّه نیست ، بل از شماری ورقه های کوچک و بزرگ تشکیل شده است – برخی از این ورقه ها ، تحت قاره ها ، برخی زیر اقیانوس ها ، و پاره ای نیز مشترک بین ایندوست- و اوراقی که تا عمق 150-20کیلومتری امتداد دارند ، قادرند آزادانه و مستقل از هم حرکت کنند.
آنگاه – پدیده های حاصل از این حرکات اوراق به اَشکال سه گانة زیر است :
ورقه های دور شونده : خروج موادّ مذاب به هنگام دورگشت ورقه ها از هم ، از نرم کُره در این مناطق،
سبب پیدایش رشته کوههای میان اقیانوسی است.
ورقه های نزدیک شونده :
الف: برخورد دو ورقة اقیانوسی – که سبب پیدایش جزایر قوسی در اقیانوس هاست.
ب: برخورد دو ورقة قاره ای: که سبب پیدایش کوهها در قارّه ها و همراه با زلزله ای شدید است.
ج: برخورد یک ورقة قاره ای با یک ورقة اقیانوسی :
که موجب پیدایش گودال عمیق اقیانوسی به موازات قارّه ها در داخل اقیانوس ها و پیدایی کوههای آتشفشانی بر روی قاره هاست.
3-ورقه هایی که در کنار هم می لغزند –
گفتنی است در تمام این موارد ، زلزله هایی شدید روی می دهد.
بدینسان تدقیق در نقش هر یک از اجزای کوچک تر ساختار بزرگتر زمین ، و نظری دقیق و ژرفاکاوانه در ارتباط مابینی اجزاء با هم و با کل – و آنگاه نگرشی در نظم و چینش سخت ظریف و شگفت آور اجرام کیهانی و ساختار نهایی جهان ، ما را به شکلی عینی تر با اهمّیّت کوهها آشنا خواهد ساخت – و اینکه در واقع کوهها در کنار سایر فواید پرشماری که برای حیات زمین و زمینی دارند ، چون میخ هایی محکم و استوار از فرو پاشی زمین در برابر ثقل کشنده ای که در جریان سرعت کُشندة گشتاری و گرانشی
از درون و برون بر او وارد می آید ، مانع اند. و این ، خود همة حیات و به تنهایی مدافعی یگانه در برابر ممات است: سدّی منیع و رفیع در برابر ازهم پاشی و فروپاشی زمین.
در کنار این همه- و بسی دیگر در این باره که از پرداختن بدان به سبب رعایت اجمال و ایجاز پرهیز می شود-
باید به معنایی دیگر از جبال و اوتاد در قرآن اشاره نمود – که هرچند علی الظاهر برون از حوزة علوم تجربی است- مع الوصف بی ارتباط با آن نیست- ضمن آنکه به عقیدة ما ، حتّی این امر نیز در حوزة علوم تجربی است – هرچند که سطحی نگری و ظاهربینی ، آن را به دامان علم یا معرفتی دیگر افکند – و آن معنایی ژرف تر از کوهها و میخ ها ، و آن حضور و نقش انبیاء و اولیاء و ابرار و ابدال و اوتاد و بطور کل ، اهمّیّت وجود و ارزش وجودی انسان های کامل در جهان ، برای تکامل معنوی انسان است – در این معنی ، این آیه باز از جهت دیگر با آیة پیشین خویش لفظی و معنوی و تشبیهی و قیاسی مرتبط و در امتداد عینی ( ظاهری) و در عین حال ، امتداد ذهنی ( باطنی ) همان است :
در آیه ، زمین گهواره و پرورشگاه مادّی فرزند انسان است- و در این آیه با توجه به معنای ژرف تر جبال و اوتداد ( انسان های معصوم و کامل ) – این سلسله جبال کمالات و معارف الهی - انسانی ، پرورشگاههای معنوی و دانشگاههای کمال و رشد انسان هایند- بنابراین برابر نهاد معنوی ِ تشبیه و قیاس مادّی پیشین، این انسان های سخت و استوار چون کوه در برابر حرکات و تحرکات و تحریکات درونی و برونی و چرخش ها و گردش های روزگار و امور اند – که چونان میخ هایی نگاهدارنده و استواری بخش ، مردمان – و نیز با توجه به نقش های تشریعی و تکوینی شان در جهان- سایر ذوات جهان را از تشّتت و پریشانی و فروپاشی نگاهدارانند.
و اگر این معنی از جبال و اوتاد را نیز داخل در علوم تجربی دانسته ایم به سبب عظمت اهّمّیت این انسان های بزرگ در کلیّت تاریخ دانش و علوم انسانی خواه تجربی خواه ناتجربی است- و کدام علم از علوم تجربی خویشتن را بی نیاز و یا مستقل از کلیّت تاریخ علوم و مربیّان و معلّمان راستین و نخستین آن – که انبیاء و اولیایند- تواند شمرد ؟
آیا جز این است که از بدو حیات انسان بر زمین تا حال و تا همیشه ، سلسلة مسلسل علم و سرسلسله ها و سلسله جنبانان آن ، مستقیم یا نامستقیم هرچه داشته اند از آموزه ها یا آموزش های پیامبران و یا پروردگان و پرورش یافتگان آنها و مواریث مکتوب و نامکتوب ایشان داشته اند ؟
ساده ترین نظریه ها چه در حیطة علوم تجربی و چه در حوزة علوم بلاتجربه ، ریشه ای مشخّص و ایدون صد چندان قوی تر در نگرش ها و دانش های وحیانی – آسمانی و وجدانی آن انسان های کامل داشته است – و غرب هر چند که عیناً بکوشد در این باره امر را به تجاهل و کتمان برگزار کند ، ذهناً قادر به نفی یا کتمان آن نتاند بود.
زیرا دارکه نزد دارک و نفس پیش خویش حاضر است و طبق فرمودة قرآن « انسان بر خویش بصیر است؛ هرچند که حجاب هایی بعمدا از عذر تراشی بر خویش بپوشد. »
پس چسان توان کسی را دانشمند در شمرد، حال آنکه تاریخ و ریشه و منشاء دانش خویش را در نشناسد !
پس آنکه براستی دانا و دانشمند است ، از خاستگاهها و سرچشمه های دانش نیز به قدر کافی آگاه و بر آموزندگان و معلّمان نخستین و راستین آن نیز بقدر وافی وقوف دارد.
و جعلنا نومکم سباتا :
هنگام که خواب بر انسان عارض گشت ، بخش اعظم روابط حسّی اش با بیرون قطع می شود و فرد وارد دنیایی درونی و عمقی تر می گردد و بنابراین سیستم عصبی و عضوی و اندامی از جهت کمیّت کار و شدّت آن آسایشی می بینند و ضربان قلب و جریان خون کاهشی می گیرد
و از پس ساعت ها تلاش و چالش روزانه که تأثیرات آن بر همة ارگانیسم های بدن اثرگذار بوده است ، فرصتی برای تمدید قوا و استراحت اعضاء پدید می آید – این استراحت دادن به اندام ها و ارگانیسم های زیستی ، تنها در انسان نیست – بل هر یک از جانداران بسته به نوع کار و فعالیّت روزانه یا شبانه شان ، در فاصله ای زمانی مشخّصی به گونه ای استراحت از این دست که در انسان است ، فرو می روند – نظیر خواب زمستانی در بعضی از جانوران-
و بل حتّی هر عضو انسان در میان دو فعل خویش ، لحظه ای به استراحت می پردازد – این امر به شارژهای فوری از پس هر کار برخی مصنوعات انسانی ماننده است-
بنابراین پلک زدن ، علاوه براین که نقشی ویژه در حوزة کاری خویش دارد، نوعی استراحت چشم نیز می باشد و دیدگان با بسته شدن ، به واسطة سیاهی حاکم و دوری موقّتی از جریان شدید نور، استراحتی می نمایند.
بنابراین ، خواب همین وظیفه را به شکلی کاملتر بر همة ساختار کلی بدن دارد-و این امر و آرامش حاصل از هر خواب ، نقشی بزرگ در فعالیت های پس از بیداری انسان دارد – و گرنه به تجربه ثابت شده است که حتی یک شب بیداری کامل در انسان – تأثیرات بزرگ منفی ای بر کم و کیف تلاش های روزانه ، خلق و خو ، و نیروی دفاعی بدن دارد و بر احساس و ادراک انسان لطمه بزرگی می زند – حال اگر این بیداری از حد فیزیولوژیک بیدارمانی انسان و از آستانة تحمّل وی در گذرد ، بزودی به فلج شدن کل بدن و کارایی آن می انجامد – زیرا ابتدا بدن سست شده ، در ادامه و با به طول انجامیدن بیداری اجباری ، به نوعی مرگ فرو می رود – و در این صورت ، فرد قادر به حضوری هوشیار در کار خویش و در جمع دیگران نخواهد بود – بسیاری از مرگ های مغزی و سکته های قلبی ناگهانی کاملاً با بی خوابی مرتبط اند و این به تجربه و نیز در آزمایش های دانشمندان و پژوهشگران به اثبات رسیده است
و برای اثبات آن کافی است انسان دو روز تمام بیدار بماند – آنگاه خواهد دید که حتّی قادر به تمرکز بر ابتدایی ترین مسائل نخواهد بود و بویژه از جهت عصبی بسیار ضعیف خواهد شد – ضمن اینکه اساساً قادر به انجام کاری به نحوی بایسته و شایسته نخواهد بود – بدیگر سخن کار بایسته و شایسته ودرست و طبیعی در این مورد ، همان به خواب رفتن و خوابیدن است ! چیزی که بدن با درک ساعت فیزیولوژیک اش و از طریق سستی ها و کاستی هایش در کار ، عملاً آن را به فرد اعلام می کند!
این جاست که امام علی (ع) در سخنی می فرمایند چه بسیار تصمیمات شبانه که به خوابی زایل می شوند ( و در روز اثری از آن عزم های جزم شب پیش نیست !) – و بدین سخن ، امام در عین حال به نقش بزرگ خواب در سازمان نو و تازه دادن به تن و روان و افکار و احساسات و ادراکات،که تصمیمات از آنجا ناشی می شوند ، اشاره می نمایند.
و جعلنا الیل لباسا :
حجاب شب ، چون لباسی ایمنی بخش ، انسان و اندام های او را در خویش می گیرد و بنابراین مأوایی از بهر اوست-
هنگامی که به سکوت عام و عمومی در شب بیندیشیم که بر اغلب اموری که بطور مستقیم با انسان سرو کار دارد ، حکمفرما می شود ، به راز این سخن به شکلی ژرف تر پی توانیم برد که شب در کلیّت حیات فردی و اجتماعی و مادّی و معنوی انسان چه تأثیری عمیق و بزرگ و اساسی دارد.
نور که برای ساعاتی چند از شدّت به خفّت می گراید ، عملاً فضا ی زیستی محیط را برای انسان به نحوی تنظیم می نماید که بدن به تمدید قوایی کامل بپردازد – و نور ماه ، با اعتدال و آرامش اش ، بر اآرامش این جمع می افزاید –
پس عجیب نیست که بسیاری از بیماری های تنی و روانی برخاسته از بهم خوردن و آشفته شدن این نظم طبیعی و حاصل دریده گشتن این حجاب لازم در زندگی اندامیک انسان است- مرد یا زنی که شب و در بیرون کار می کند ، طبعاٌ به گاه روز ، دارای انسجام و استواری کافی در برخورد با امور روزانه نتاند بود و این امر اندک اندک بر کل کارایی اش در کار و زندگی اثر سوءتواند نهاد.
چرا که استراحت و خواب شب بواسطة تاریکی و سکوت حاکم بر محیط و نیز بواسطة انطباق طبیعی ساختارهای زیستی و روانی انسان با آن ، بسیار متفاوت و سودمند تر از استراحت و خواب روزانه است.
وجعلنا النهار معاشا :
در برابر آن سکوت و آرامش حاکم در شب بر کار و فعّالیّت انسان و بسی دیگر از موجودات، روز با درخشش تند و تابش برانگیزانندة خورشید قرار دارد که به هزار زبان از انسان می خواهد که همچون سایر اعضای هستی این جهانی در کار و کوشش و جنبش باش – طبعاً همچنان که کار در شب امری خلاف قاعدة طبیعی و عدول از آن نظم بنیادی حاکم بر حیات های ذوات این جهان است ، بیکاری و رخوت و ایستایی در روز نیز نوعی خروج از آن قاعدو قانون عام و طبیعی است- و به سبب اینکه اصل کار ، امری نیک و پسندیده و اصل بیکاری و تن پروری و یا زندگی طفیلی داشتن ، امری ناپسند است ، طبعاً بیکاری و رخوت روزانه بسی ناپسند تر از زحمت و کار شبانه است. زیرا آن به خود فرد آسیب می رساند و این به فرد و جامعه لطمه می زند – و آن از روی نیاز و نوعی منطق شخصی و این از روی بی نیازی ظاهری و یا بی منطقی و یا موکول بودن به دیگران است و در هر صورت ، امری ناپسندیده است.
از دیگر سوی ، بواسطة خواب دوشین ، اینک سیستم عصبی و اندام های بدن کاملاً برای پی گیری فعّالیّت های روزانه مهیّایند و حاکم ساختن تنبلی و رخوت بر این همه قدرت حرکت آفرین ، انحراف آن نیروها و قدرتها به سوی رفتارهایی ناهنجار ، ناپسندیده و خطرناک خواهد بود – زیرا بدن قدرتمند در حال کار ، قدرت خویش را در همان کار می نهد و لیکن تنی که دارای انرژی محرک برای کار است ، چنانچه به رخوت گراید ، آن انرژی را در خیالات و آرزوهای دور و دراز و چه بسا در تصمیمات خطرناک و نادرست در نهد.
اینجاست که خداوند با برابر نهاد قراردادن شب و روز در برابر هم ، جایی انسان را به معاش و جایی انسان را به آرامش و معاد فرا می خواند و در ضمن این سخن امام علی (ع ) نیز تعبیر می شود که فرمودند که نادانی نخواهی یافت مگر اینکه یا افراط می کند یا تفریط.
بنابراین روز و شب و تلاش و استراحت ، برپا ساختن وجهی تمام محمود و محسن از اعتدال و تعادل بر میزانی متین و استوار در خلقت خداوندی است که هم اثرات حیاتی و بنیادی در معاش دارد و هم اثراتی اساسی و عمیق بر معاد – و بنابراین همزمان رفتاری مادی و معنوی و دنیوی و اخروی است – پس از این نظر نیز برابر نهاده ای منطقی و منتج است.
ضمن اینکه در تفاسیر ، غرض از شب را به حضرت فاطمه (س) نیز تفسیر نموده اند – که این معنایی ژرف و عمیق از نقش آن حضرت در پرورش انسان ها و جایگاه رفیع شان در بنیاد تکوین و خلقت و در سلسله مراتب وجود به عنوان یکی از پایه ها و دلایل خلقت انسان از سوی خداوند است-
زیرا نور محمدّی از یکسوی از پیامبر به علی ( ع) رسید و از دیگر سوی این نور از طریق پیامبر به فاطمه (س) منتقل گشت – آنگاه ایندو نور صاحب نور دیگرباره به هم رسدند – ضمن آنکه هر دو منشاء واحدی داشته اند – بنابراین حضرت زهرا (س) مجمع نوری عظیمی است که سلسلة انوار از طریق ایشان شکل می گیرد و پیش می رود.
این سلسلة انوار ، در نهایت به نورانیّت جهان می انجامد – بنابراین از آنجا که دانش انسانی خود بخشی کوچک و ناچیز از نور و نورانیّت است – پس عملاً منشاء همة انوار دانش و بینش خواه تجربی خواه ناتجربی ، حضرت فاطمه (س) و حضرت امیر(ع ) و در رأش شان ، پیامبر اعظم (ص) است.
و بنینا فوقکم سبعا شدادا :
این آیه پس از پردازش های پیشین در باره پرورش انسان در ابعاد مادی و معنوی -
توجّه را به سویی دیگر معطوف می سازد: منظومة شمسی: شداد ( جمع شدید) ممکن است هم ناظر بر بهم پیوستگی و ناگسیختگی همة سیّارات با هم ، و هم بر استحکام هر یک از آنها باشد.
با بررسی های علمی عیان گردید که ثوابت و سیّارات از ماده ای گداخته و گاز مانند که بتدریج منقبض شده است ، پدید آمده اند-و تنظیمات هفتگانة آسمان و زمین ، امری واقعی است ولیکن علم آن نزد خداوند است و تنظیمات انسانی موجود ، تنها شکل ناقصی از آن می تواند باشد
و بواسطة نقص نسبی و نیز نقص کلی دانش بشری ، اشراف بر همة جوانب و نیز بنیادهای آن ممکن نبوده است. با این وجود دریافتهای بشری بر درستی آن گواه بوده است و هیچ دریافتی از دریافتهای انسانها نقیض آن را اثبات ننموده است.
در فلسفة قدیم افلاک را نه گانه می انگاشته اند – و آن انگاشتی فرضی بوده است-
سیّارات منظومة شمسی عبارتند از :
عطارد- زهره – زمین – مریخ ( گروه داخلی)
مشتری- زحل و ارانوس- نپتون ( گروه خارجی ).
( پلوتو در این تقسیم بندی جایی ندارد .)
در فاصلة میان مریخ و مشتری اجرامی وجود دارند از اندازة چند سانتی متری تا دهها کیلومتری- که در مدارات خاصّ خویش به همراه سایر سیّارات به گرد خورشید می گردند که به آنها سیّارک گویند.
دنباله دارها نیز اجرامی از جنس غبار و یخ اند و به هنگام گردش به دور خورشید ، یخ شان تبخیر گشته ، دنباله ای به طول صدها کیلومتری در جهت مخالف خورشید پدید
می آورند.
بر روی هم رفته ، عدد هفت ضمن آنکه نقشی اساسی در بسیاری از تقسیمات اینچنینی – چه در علم تجربی و چه در علوم انسانی دارد – و اساساً عددی سعد است ؛ دالّ بر واقعی بودن آن در دانش الهی دربارة تقسیمات آسمانها و زمین دارد – هر چند که ما می توانیم فعلاً آن را به معنای اختران منظومة شمسی معنا نماییم تا ان شاءالله در آینده راز آن بر ما مکشوف گردد.
جعلنا سراجا وهاجا :
سراجا و وهاجا بیانگر وضع و چگونگی ساختمان و موقعیّت آفتاب است-
سراج به معنای چراغ است – چرا که خورشید در میانة خانة منظومة شمسی چنان واقع شدهاست که هر یک از غرفه ها و گوشه های این خانه را روشن می سازد-
وهاج است : دارای وهج ( افروزندگی و پراکنندگی نور به اطراف ) است- یعنی همان کاری که چراغ می کند-
و از آنجا که ماده و مایة روشنی از غیر به آن نمی رسد ، کاملاً با خورشید و تنها در مورد آن مصداق دارد – که از درون خویش سرشار از حرارت و انرژی است و ضمناً این نور و حرارت و انرژی را دایماً به بیرون از خویش ساطع می نماید. که نقشی حیاتی در تکوین حیات و ادامة آن بر زمین دارد.
مجموع انرژی ساطع شونده از کل سطح خورشید در طول یکسال ، حدود (به توان 24 ) 10 ضربدر 2/ 1
است- و سطح خورشید حرارتی معادل 6000 درجه سانتیگراد دارد. و در درون آن این حرارت به 20میلیون درجه می رسد. پس طبیعی است چنین منبع عظیمی از انرژی و حرارت ، دارای همان نقشی باشد که قرآن بدان داده است.
این نقش امروزه با اهمّیّت دادن به انرژی های خورشیدی در راستای بی نیازی از انرژی های تمام شوندة فسیلی مدام پر رنگ تر می شود.
سرچشمةعظیم درونی خورشید طبق آخرین نظریّات
علمی فیزیک که با مشاهدات نجومی اثبات شده است ، عبارت است از یک رشته فعل و انفعالات هسته ای که بصورت حلقوی زنجیره ای صورت می پذیرد.
و در طی آن مقادیر عظیمی انرژی آزاد می گردد- در این فعل و انفعالات حلقوی ، هسته های کربن و اَزُت دخالت مستقیم و نقش کاتالیزور دارند و سرانجام پس از طی یک دوره ، هسته کربن یا ازت بهمان حال نخست خویش باز می گردد و پرتون های آزاد هیدروژن تبدیل به هستة هلیوم می شود. انرژی ای که در این فرایند فعل و انفعالی تحت 20 میلیون درجه حرارت آزاد می گردد ، درست مطابق است با همان مقدار انرژی ای که که در نتیجة تشعشع از خورشید ساطع و صادر می گردد.
پس سراج ، نماینندة نور بر سطح زمین و سایر سیّارات- و وهاج ، نمایانندة تشعشع دایم و پیوستة درونی خورشید است.
فرانهوفر فیزیکدان آلمانی بسال 1193 کشف نمود که اگر به طیف خورشید به دقّت نگریسته شود خطوطی تاریک در آن مشاهده خواهد شد- این امر نشانگر آن است که برخی رنگها یا طول موجها در نوری که از خورشید به زمین می رسد ، وجود ندارد – و اکنون می دانیم که جو خورشید بعضی از طول موجهای گسیل شدة خورشید را جذب می نماید- که در طیف به صورت خطوط تاریک ظاهر می شود- طیف نور سفیدی را که بعضی از خطوط یا طول موجهای آن جذب شده باشند ، طیف جذبی می نامند.
طیف نمایی ابزار توانمندی بوده است که در خدمت تجزیة شیمیایی بوده ، سبب کشف چند عنصر ناشناخته گردیده است و تنها راه تعیین عناصر خورشید بوده و هست.
و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا لنخرج به حبا و نباتا و جناتا الفافا :
این آیات در امتداد و ادامة آیات پیشین – و معرّف آثار و اثرات حیاتی آیات قبل از خویش بر زمین و حیات آن است:
اثر عمیق و بنیادی خورشید و آفتاب در تکوین و تنظیم حیات ها بر زمین ، چیزی نیست که کسی در آن شک تواند کرد – بدیگر معنی یکی از بی شمار فواید و آثار خورشید بر زمین و زمینیان ، همین امر انرژی است که هر سان که آن را در نظر آریم مستقیم یا نامستقیم با مقولة خورشید و آفتاب در ارتباط است – باری انرژی در هر شکل از آن با دخالت خورشید مرتبط است خواه در شکلهای فسیلی آن- خواه در اَشکال دیگر. وقتی به فرایند های مندرج در کار یک برگ درنگریم که چه سان و در طی چه جریان ظریف و ممتدی و با دخالت چه عناصری ، فعّالیّت ساخت و سوخت و سازی خویش را پیش می برد ، به این حقیقت خواهیم رسید که کاری و امری بر زمین نیست که در نسبتی ویژه و نیز عمومی با خورشید و آفتاب و آثار آن نباشد.
این جریانی است که از آب تا آتش را فرا می گیرد – و از خاک تا باد از آن تأثیر می پذیرد.
اثرات خورشید بر چرخة آب و نیز آتش و خاک کاملاً مشخّص است – ضمن آنکه باد نیز با دخالت خورشید پدید می آید : تغییرات حرارتی نقاط مختلف سطح زمین، که به یک اندازه گرم نمی شوند ، سبب تفاوت وزنی هوای آن نواحی و حرکت هوا و پیدایش باد می گردد.
پس کاملاً مشخّص است امری که بر هر چهار طبیعت از طبایع متضاد اثرات عمیق و بنیادی و تکوینی دارد ، چه نقشی بنیادین در حیات کلی زمین دارد که مرکب از همین چهار خلط است.
منابع :
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغه
3- تفاسیر قرآن
4-علوم تجربی در قرآن - زهرا کریمی کیسمی- چ اول- شرکت چاپ و نشر سینا
5- پرتوی از قرآن کریم : آیت الله سیّد محمود طالقانی- شرکت سهامی انتشار
6- یک ، دو ، سه بینهایت – ژرژ گاموف
7- فرسایش و دگرگونی زمین – ویکوف
8- مجلّة دینی و علمی مکتب اسلام
و...
پایان